توبه

يا رب!

اگر مثل آن ماهي كه با وجود آنكه غرق آب است و به آب زنده‌ است اما آب را نمي‌بيند و نمي‌شناسد، من هم تو را نمي‌بينم و نمي‌شناسم، اين ندانم‌كاري را به حساب بي‌اعتنايي به وجود پاك و مهربانت نينداز.

بلكه به حساب اين بگذار كه چشمانم از بس پليدي و زشتي ديده‌اند و از بس پرده‌هاي سياه ناداني و گناه جلو ديدشان را گرفته‌ است، تو را نمي‌بينند.

به حساب اين نگذار كه تو را نمي‌شناسم و نمي‌دانم كه هستي.

چگونه ممكن است كسي را كه در هنگامي كه جنيني بي‌دست و پا و تكه‌گوشتي اميدوار به زندگي در دنيا بودم، به من غذا مي‌رساند و با آنكه در تاريكي شكم مادر كسي از حال و روزم خبر نداشت اما او جوياي احوالم بود و مخفيانه دور از چشم همه به فكر اين بود كه وقتي متولد شدم سينه مادر را چگونه پر كند از شير تازه تا من بمكم. چگونه تو را نشناسم؟

آيا آن مكيدنها را فراموش كرده‌ام تا خدا فراموشم شده باشد؟

يارب!

دهانم بوي شير تو را مي‌دهد و زبانم نمك پرورده نمكدان توست.

اگر ايمان ندارم، لااقل مردانگي كه دارم!

پس لطفا مرا ببخش!

يارب!

در گير و دار زندگي،

شايد مغز كوچكم،

كه طعم شير تو در لابه‌لاي سلولهايش هنوز مانده است، ممكن است از بس كه كوچك است نتواند وقتي كه به وام، خريد، قسط، بنزين، قبض، موبايل، نان و حتي شير مي‌انديشد در كنار همه اين چيزهاي بي‌ارزش به تو هم بينديشد!

شايد نمي‌كشد!

شايد هم تو خيلي بزرگي كه در چنين ظرف كوچكي نمي‌گنجي!

در هر صورت مرا ببخش! قول بده!

/ 2 نظر / 4 بازدید
حميدرضا

سلام. بيشتر وقتها ما فراموش ميکنيم... زيبا بود... شاد باشی

بيماری نه يک آغاز بلکه امتداد يک اتفاق است سايت شفای نورانی راه اندازی شد .