آيا من براي مردن آماده‌ام؟

داشتم از خيابانشان رد مي‌شدم. پارچه‌ سياهي كنار درب حياطشان زده بودند : بدينوسيله مصيبت وارده را به شما تسليت گفته و

آيا من براي مردن آماده‌ام؟

از دوستان قديميم نبود! و صميمي هم نبوديم . زياد هم نميشناختمش اما زياد ميديدمش! و يك همشهري معمولي بود! تا ديروز توي خيابان كه مي‌ديدمش گمان نمي‌كردم به اين زودي برود. اصلاً تنها چيزي كه به ذهن ما آدمهاي امروزي نمي‌رسد مردن است. چيزي كه ما هيچگاه حوصله نداريم به آن فكر كنيم. شايد زياد به شغلمان به خانواده‌مان به وابستگيهايمان و به هزار و يك چيز نه چندان مهم ديگر بينديشيم اما كمي به مردنمان نمي‌انديشيم . با اينكه مي‌دانيم به سراغ ما هم مي‌آيد. واقعا اينهم معضل بزرگي است. اينكه آدم بداند كه مثلا فلان روز بايد خودش را براي يك ديدار ، يك مسافرت يا حتي يك تجديد فراش و اسباب كشي و رفتن به شهر يا محله‌اي ديگر آماده كند و يقين هم داشته باشد كه آن روز حتما مي‌آيد اما هرگز خود را آماده نكند.

آيا من براي مردن آماده‌ام؟

پارسال زمستان سقف خانه‌مان بر اثر خراب شدن روكش قير ، چكه مي‌كرد. امسال تصميم گرفتيم كه تمام لايه‌هاي قديمي قير و آسفالت و سيمان را برداريم و با ايزوگام كردن آن خود را براي زمستان امسال آماده كنيم. چون واقعا پارسال خيلي اذيت شديم و مثل اين فيلمهاي تلويزيون كاسه و كتري و قابلمه زير چكه‌ها گذاشته بوديم و وضعيت اسفباري بود.

آيا من براي مردن آماده‌ام؟

امسال سيمان به سختي گيرمان آمد و خلاصه با هر دردسري مصالح مورد نياز را آماده كرديم. اما ديشب كه آسمان ابري شد به خودم لعنت مي‌فرستادم كه چرا اينقدر دير دست به كار شده‌ام و بر اثر اين تنبل‌بازيها ممكن است مثل پارسال وضعيت بدي داشته باشيم. همان ديشب از خدا مي‌خواستم كه باران نبارد. از خدا خواستم كه لااقل كم ببارد. تا من فردا سقف خانه را ايزوگام كنم. من براي باران آماده نيستم.

آيا من براي مردن آماده‌ام؟

از خدا خواستم پاييز را عقب بيندازد! زمستان را هم! وه‌ه‌ه كه من چقدر كمرو هستم! از خدا خواستم به خاطر تنبليهايم نظام طبيعت را بهم بزند! حالا گيريم كه خدا پاييز را عقب انداخت آيا مرگ را هم عقب مي‌اندازد؟ آيا چند ثانيه قبل از مردن نميفهمم كه دير دست بكار شده‌ام!

آيا من براي مردن آماده‌ام؟ آيا تو براي مردن آماده‌اي؟

/ 6 نظر / 4 بازدید
محمدرضا

خيلی بعيده که يه نفر هر لحظه آمادگی مردن داشته باشه،فکر کنم بايد معيارمون برای آمادگی برای مرگ را يه کم عوض کنيم.بيشتر مردم فکر می کنن موقعی که هيچ دينی به کسی ندارن و هيچ گناه بدون جبرانی نمونده و نماز و روزه بدهکار نيستند و خانوادشون به سر و سامانی رسيدن و اطرفيان بعد از مرگش دچار مشکل مالی نميشن و بچه کوچيک ندارن و به آرزوهاشون رسيدن و ... و يا بعضی آدما وقتی احساس کنن جايگاهشون بعد از مرگ به چشم مياد و خيلی ها دلشون عميقا ميسوزه و ... فکر می کنن آماده مردن هستن و بعضی آدمها هم که هيچ وقت و تحت هيچ شرايطی آماده مرگ نميشن! خب فکر کنم اگه به مرگ به عنوان يه اتفاق کاملا تصادفی نگاه کنيم و برای خودمون تو ذهنمون عمرمونا با ميانگين عمر در جامعه تخمين نزنيم ميشه ديدگاه بهتری پيدا کرد.شايد مرگی که اينقدر هراسناک و بی رحم به شمار مياد بزرگترين موهبت زندگيمون باشه...

نازنين

سوال خيلی سختيه و حقيقتا هيج کس برای مردن آماده نيست / پاييــز! فـردايِ برف ريز... اينک بی مـرد مانـده يی پاييــز ای بيـوهء عزيزِ غم انگيـزِ مهـربان ! ... منتظر ديدارتان از کالکشن پاييز هستم .

احمد

بميريد قبل از آنكه بميريد

نازنين

آپ نکردی ؟! سرم که ديگه نمی زنی . کجايـــــــــي ؟ /چون من تو نيـز تنها ماندستی . ای فصـل ِ فصلهای نگارينـم ! پاييـــزم ! ای قناريِ غمگينم ! ... با يه پاييز ديگه آپم بازم به ديدنم بيا ... راستی جشن تولدم شرکت نمی کنی ؟

نازنين

مچکرم که سر زدی اين دفعه از بين کالکشن شعرای پاييزيم می خوام اونی که به نظرت بهتره رای بدی . منتظر نظرت هستم .

لاکی لوک

خیلیها واسه مردن آماده نیستن ... ولی مرگ منتظر نمونه تا ما آماد کنیم خودمونو !!‌پس همیشه شال و کلاهت به سرت باشه ....