سلام دوستان!بعد از مدت زيادي كه نبودم سلام ميچسبه! پس دوباره سلام!<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

اين روزها در انديشه‌ام با فلسفه خلقت سرگرمم. اينكه چرا زنده‌ام و چرا وجود دارم؟ سازنده من براي چه مرا آفريد؟

گاهي اوقات الهامي از طبيعت مرا به نتيجه‌اي سوق مي‌دهد: به پروانه مي‌نگرم كه از كرم بودن تا پيله تنيدن تا پاره كردن پيله و تا پرواز مراحلي را سير مي‌كند. يا به دانه‌اي كه بعد از مدتي رشد مي‌كند گل مي‌دهد ميوه مي‌دهد و در درون ميوه‌اش هسته‌اي وجود دارد كه مي‌تواند اين سير تكاملي را طي كند.

 گاهي اوقات به تاريخ مي‌نگرم و در زندگينامه انسانهاي برجسته غرق مي‌شوم. عرفا، امامان، پيامبران و مرداني كه به جواب سوال من رسيده‌اند و سعي داشتند به نحوي به اطرافيان خود اين معني را انتقال دهند: خالق ما (كه مهم نيست چه صدايش مي‌كنيم: الله، يهوه، مسيح، يوگانيدرا، هيو يا...) از سر مهرباني و لطف ما را خلق كرد. ابتدا درون ما نيرويي از جنس خودش (كه مهم نيست اسمش چيست: فطرت، وجدان، روح، نفس لوامه يا ... ) قرار داد تا به طرف هدف خلقت كه خودش است (مهربانترين مهربانان) ما را بكشاند. سپس از طريق هدايتهاي خاص خودش و پيامبران، همان هدف را به ما گوشزد كرد تا در گيرودار زندگي فراموشمان نشود. و مرگ را مثل پاره كردن پيله براي پروانه، پرواز روح انسان قرار داد.

اين روزها به خودم و زندگيم كه مي‌نگرم مي‌بينم هيچ ارتباطي بين هدف خلقتم و اعمال و رفتار و گفتار روزمره‌ام وجود ندارد. كارم، غذاخوردنم، خوابيدنم، لباس پوشيدنم، اوقات فراغتم،‌ چت كردنم، موسيقي گوش دادنم و ... و اگر هم رابطه‌اي باشد ناچيز است. مي‌بينم زندگيم سير ديگري را مي‌پيمايد. هدفي ديگر. خواسته يا ناخواسته. مي‌بينم انتهاي اعمالم خداي مهربان نيست. مي‌بينم با آنكه خداوند تمام تلاش خودش را كرده كه من هدفم را فراموش نكنم ولي من درگير زندگي روزمره شده‌ام. صبح، نماز خوانده يا نخوانده، بسم الله گفته يا نگفته، صبحانه خورده يا نخورده، به فكر آنم كه به موقع در محل كارم باشم. سابقه‌كاريم خراب نشود. يا اينكه به فكر فلان وامم. يا اينكه درگير قسط و بدهكاريم. و اگر وضعم بهتر باشد به فكر آنم كه اولا پولم حفظ شود ثانيا براي هرچه بيشتر لذت بردن از پول مشغول برنامه‌ريزي هستم. اگر وضعه خيلي خيلي خوب باشد به همان اندازه از هدف خلقت دور مي‌شوم. نه دست كسي را مي‌گيرم. نه گرسنه‌اي را سير مي‌كنم. نه براي ترك اعتياد معتادي كاري مي‌كنم. نه درراه مانده‌اي را به خانه مي‌رسانم. نه صدقه‌اي مي‌دهم. و از همه خسيسانه‌تر : نه براي كسي دعاي خيري مي‌كنم. اينها براي من كه خودم را متمدن مي‌دانم وقت تلف كردن و الافي محسوب مي‌شود. اين اعمال كه قاعدتاَ بايد مرا به هدف نزديكتر كند و باعث بشود خداوند مرا هدايت كند مرا خسته مي‌كند. خداوند مي‌فرمايد: اگر خوبي كنيد به خودتان خوبي كرده‌ايد. ما گمان مي‌كنيم خداوند مي‌فرمايد: اگر خوبي كنيد به خودتان بدي كرده‌ايد؟؟؟؟؟؟

ممكن است در كتابي خوانده باشم : بني‌آدم اعضاي يكديگرند/ كه در آفرينش ز يك گوهرند، اما صنايع شعري كه در اين ابيات وجود دارد بيشتر توجه مرا جلب مي‌كند تا لپ كلام و متن اصلي آنها. اصولا براي من اكثر حقايق حالت دكوري به خود گرفته‌اند. كتاب آسماني اگر روي تاقچه يا توي ويترين يا روي ميز قرارگرفته نه براي اين است كه گهگاهي از آن كمك بگيرم بلكه يا براي آن است كه نگويند فلاني توي خانه اش كتاب آسماني ندارد يا براي قشنگي است يا براي خودنمايي. اگر به كسي كمك مي‌كنم تلاشي در جهت رسيدن به هدف خلقت نيست. بلكه تلاشي در جهت اين است كه اطرافيان به من بگويند : عجب آدم خوبي! اگر توي وبلاگ خودم افكارم را مي‌نويسم براي اين است كه وجهه خوبي بگيرم و مورد احترام باشم يا باز هم به من بگويند : عجب آدم خوبي! اما هدف خلقت پشم!

اگر من فراموشكار، يا بيخيال، يا بي اعتنا به هدف خلقت و هدف خالق و مجموعه پر راز و رمز آفرينش باشم اما خالق نسبت به من بيخيال نيست. قوانين اين مجموعه طوري چيده‌شده‌اند كه هيچكس از زير ذره‌بين حقيقت نمي‌تواند به همين سادگي كه ما دنيا را فرض كرده‌ايم بگذرد. در دنيايي كه دقتش به گونه‌اي است كه اگر مويرگي ازمويرگهاي مغز كه ضخامت آن به نازكي صدم ميليمتر مي‌رسد پاره شود، زندگي پايان مي‌يابد و همه اعضا از قلب و كبد و كليه و استخوانها و ... بلا استفاده مي‌گردند، نمي‌توان گفت: بي‌خيال بابا! سخت نگير يا دلت خوشه يا امثال اين حرفها.

آخر سر به اين نتيجه رسيدم كه من بايد هر روز صبح اين اصل مهم را به خودم گوشزد كنم: من مخلوقي بي‌هدف و بيهوده نيستم بلكه تمام زندگي من يعني كار ، خوراك، پوشاك، اعمال روزمره و ... بايد طبق يك هدف شكل و جهت بگيرد و آنهم اين است: هر روز كه مي‌گذرد بايد نسبت به روز گذشته به نهايت تكاملم نزديكتر شوم و نهايت تكامل من خداست. هر كاري كه در زندگي باعث مي‌شود از آن دور گردم حرام و ممنوع و هر كاري كه باعث مي‌شود به آن نزديكتر شوم واجب و لازم است.

والسلام

/ 6 نظر / 4 بازدید
نازنين

بلاخره درست شد . خدارا شکر . اول که خودمم ...

نازنين

همونطور که قبلا گفتم خوبه با اون هدف زندگی کنی ولی به شرطی که زندگی کنی نه فقط دنبال هدف بری و زندگی کردن فراموش کنی . موفق و پيروز باشی و اميدوارم زود به زود بنويسی . //// کاش تو هم شعر مرا ميخواندی ! ... منتظرم

نازنين

تق تق تق .. صابخونه ..؟ فکر نکن این یه فریبه .. این منم، همون غريبه .. چه خبرا دوست قدیمی . نمی نویسی سراغمم که نمی یای . یه خبر از خودت بده....

احسان

سلام سلامی به گرمی آفتاب و از حرفها ........ ديدم همش اين نازنين خانم نوشته راستش يه کم حسوديم شد که يکی ديگه دوست ما رو بيشتر از ما تحويل گرفته. راستش منم يه جورايی اينجوری فکر ميکنم و اينکه ما حتما برای کاری اينجاييم چو قبلا نبوديم و بعدا هم نيستيم همون روال طبيعيه که همه ميدونن. بعضی وقتا آدم ميره يه جايی برای يه کار مهم بعد زرق وبرق اونجا ميگيرتش و اصلا کارش يادش ميره. خوب فرمودند: برای دنيايت چنان باش که هميشه زنده ای و برای آخرتت چنان باش که گويی همين الان قراره بميره نترس با خودم بودم اين يعنی يه جورايی هميشه حساب پاک و جيب پر و حتما پس انداز توپ حالا هر کی با خودش از ما گفتن بود.

نازنين

من هنوزم منتظرتم ها .... چی شدی پس؟

نازنين

به خاطر آر که زندگی همچو باد است و خواهی ديد تو می مانی و هيچ کس نيست .... / منتظر يه خبر از طرف شما هستم .